![]() |
حس یوسف خواهی |
![]() |
| هر چیز که در جستن آنی، آنی |
|
Love Story
|
|
آن سالها قرعهي امتحان به نام مدرسهي ما افتاده بود همهي بچههاي كلاس ما دچار شده بودند بعضيها همان اول راه فنا شدند مدتي گذشت و براي بعضيها تمام شد براي بعضيها كم آمد براي عدهاي كمرنگ شد براي بعضيها هم رنگ عوض كرد بعضيها بردند و در صندوقچه پنهانش كردند بعضيها قابش كردند... هنوز به ديوار است بعضي را آويخت و هنوز بين زمين و آسمان ماندهاند از بين ما كسي سرش بر دار نرفت و نه بر نيزه و كسي از ما اسماعيل به قربانگاه نبرد... كسي از ما حلاج نشد و نه خونِ خدا... از بينِ ما هيچكس ابراهيم نشد... |
|
2
دوشنبه 23 دی1387-
|
|
فصل پرواز
|
|
واژهاي سبزتر و پيامي سرختر نيافتم برايت... از آن كه خود خواندي؛ "فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ" قصص/21 |
|
2
دوشنبه 9 دی1387-
|
|
خوبِ من! نيمه شبها در چهلهاي كه به دست راستت ميشماري، بعد از غفران، براي نام من هم جايي هست؟ صبحها كه نگاهت بيخودانه بين طلوع راز و نياز فرشتهها پرواز ميكند؛ هيچ مرا يادت هست؟
|
|
2
یکشنبه 1 دی1387-
|
|
برگ نخست پست الکترونیک آرشیو |
| ! يا ربي |
|
| پيوندها |
|
موعود |
|
|