تبليغاتX
حس یوسف خواهی
حس یوسف خواهی
هر چیز که در جستن آنی، آنی
با خودم هستم!
 

 - یک مشت دلایل علمی و عقلی می خواستی که بروی و گرد خانه اش بچرخی...

 

زان روی که حیرانم

من خانه نمی دانم...

 

علم کم است...

عقل؟

چیز چندانی ندارد که بگوید

اسمش را می گذاریم اشعه و انرژی

پروتون، الکترون، نوترون

بعد بسته بندی می کنیم در زمان و مکان و

خدمت شما!

 

می افتم و می خیزم

من خانه نمی دانم...

 

نمی دانم...

اما گمانم "هجرت" است

"ابراهیم" و "اسماعیل" و "هاجر"

فرشته، آسمان، خدا

"جبرئیل"

موعود...

نهایت؟

بی نهایت...

 

 

2  دوشنبه 26 آذر1386-   
امن و آرام
 

...ماجرا، ماجرای "رفتن" و به قله رسیدن است...

و این بار  تو هستی که هربار از پا می افتم یک قدم بالاتر را تعارفم می کنی

و کسانی هستند که وقتی نشان از قله می گیرم می گویند:

"نزدیک است"

 

 

ماجرا، ماجرای "رفتن" است

رفتن و رفتن و رفتن

و رسیدن؟!

داستان رسیدن -اما- قصه دریاچه بالای قله است

همان زیبای نابی که وقتی می رسی می بینی

نه!

برای او نیامده ای...

 

امن و آرامِ من!

"-شاید-

تا آسمان هفتم هم بیایم

-اما-

تو باز هم بالاتر هستی

می دانم."

 

2  دوشنبه 5 آذر1386-